شهرزاد

هیچ چیز ....!
نویسنده : شهرزاد - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٠
 

دخترم هیچ‌چیز را در این‌جهان نمی‌توان یافت که شایسته آن باشد که دختری ناخن پای خود را به‌خاطر آن عریان‌کند.....برهنگی، بیچارگی عصر ماست. به‌گمان من، تن تو باید مال کسی‌باشد که روحش را برای تو عریان کرده‌است. 

بخشی از وصیتنامه چارلی‌چاپلین به دخترش ژاکلین


 
 
سیندرلای پروین
نویسنده : شهرزاد - ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢۸
 

 

دختری خرد شکایت سر کرد     که مرا حادثه بی مادر کرد

 

دیگری آمد و در خانه نشست     صحبت از رسم و ره دیگر کرد...

 


 
 
بیا
نویسنده : شهرزاد - ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٥
 

 

 

به نام بی نام او 


بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب بشینیم و طلوع کنیم
مهم نیست چگونه ،چطور و چند
به یک تلنگر ساده بیا تا رجوع کنیم
ببین که خاک چگونه به سجده افتاده است
چرا غرور و تفاخر
بیا تا رکوع کنیم


 
 
گوش خر
نویسنده : شهرزاد - ساعت ٢:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٠
 

 

 

خر که خوابیده می خواند،سر گوشش را می برند   

هر کاری آداب و رسمی دارد. این آداب باید درست انجام شود . انتظار مردم از ما این است آداب هر کاری را آن طور که باید و شاید انجام بدهیم. اگر این نشود چه می شود؟ بله، آن وقت باید زیان آن را هم به جان بخریم.درست مثل دراز گوش یا خری که خوابیده می خواند.

خر ها هم مثل خیلی از حیوان ها می خوانند. به خواندن خر عرعر می گویند. هر چند آواز خر آواز خوبی نیست؛ولی هر چه که هست اگر به موقع و درست بخوانند می توان آن را تحمل کرد ولی نیاید روزی که خر خوابیده آواز بخواند.

در روزگاری قدیمی ها رسم عجیبی داشتند از این قرار که اگر خری خوابیده بود و آواز می خواند،این کار حیوان را نحس میدانستند. بعد برای آن که اتفاق بدی نیفتد ، کمی از از گوش الاغ را می بریدند.

این که الاغ ها می دانند در حال خوابیدن خواندن خوب است یا بد است،معلوم است که نمی دانند؛

ولی این مثل به آدم ها یاد می دهد که آداب و تربیت هر کاری را رعایت کنند

 


 
 
ملا
نویسنده : شهرزاد - ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۳
 

 

گردوی مجانی

 

گرمای تابستان و سر و صدای بچه ها که توی کوچه دنبال هم می دویدند و بازی مخیلی زیاد شده بود.

 

ملانصر الدین یک طرف صورتش را به بالش چسبانید. کف دستش را روی گوشش گذاشت تا شاید بتواند از آن همه هیاهو و داد و فریاد بچه ها امان بیابد و خوابش ببرد. اما بی فایده بود .

 

یکی دوتا از بچه ها انگار چندحنجره دارند؛فریاد که می کشیدند،ملا از جا می پرید. پدر و مادر هایی که در خانه هایشان استراحت می کردند و بچه هایشان را به کوچه فرستاده بودند، می توانستند حال و روز اورا بفهمند یا نه؟

 

ملا نصر الدین خیلی وقت ها به این موضوع فکر کرده بود اما در آن وقت روز وداغی هوا،خیلی کلافه بود و میدانست که حالا وقت این طور فکر ها نیست.

 

برای خودش نقشه ای کشید و از جا بلند شد.

 

در خانه که باز شد،بچه ها لحظه ای دست از بازی کشیدند.

 

ملا با دست به آنها اشاره می کرد که پیش او بیایند. وقتی همگی دور ملا حلقه زدند،خبر مهمی را از او شنیدند:

 

-آهای بچه ها!خبر دارید که سر خیابان گردوی مجانی تقسیم می کنند؟

 

بچه ها با حیرت گفتند:

 

-گردوی مجانی؟

 

ملا نفسی تازه کرد و گفت:

 

-درست شنیدید گردوی مجانی.

 

بچه ها نگاهی به هم انداختند و برای اینکه از این تقسیم گردو عقب نمانند،شروع به دویدن کردند و در همان حال فریاد می کشیدند:

 

-گردوی مجانی!

 

کوچه در یک لحظه خلوت شد و ملا با خوشحای آهی از سینه بیرون داد و به زودباوری و ساده دلی بچه ها خندید.

 

در حیاط را بست و خواست به طرف اتاق برود و استراحت کند؛ اما ناگهان بر جا میخکوب شد. انگار کسی در گوش او زمزمه می کرد:

 

-گردوی مجانی! سر خیابان گردوی مجانی تقسیم می کنند.

 

پس گردنش خارش گرفته بود. در حالی که آن را می خاراند،زیر لب گفت:

 

-شاید هم خبر درستی باشد

 

بعد سرش را بالا و پائین برد و با لحن حق به جانبی گفت

-چرا من از به ها عقب بمانم!

 

و با عجله دوید و از خانه خارج شد.در همان حال که به طرف خیابان می دوید، تند تند با خودش گفت:

 

-عجله کن آدم عاقل!اگر دیر برسی،گردو ها را تقسیم می کنند و به تو چیزی نخواهد  رسید

 


 
 
راز مثل های ما
نویسنده : شهرزاد - ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱۱
 

آفتابه لگن هفت دست ، شام و ناهار هیچی

این مثل وقتی به کار می آید که سر و صداو تشریفات کاری بیش از ارزش خود آن کار باشد.

در قدیم رسم بود در مهمانی ها قبل از خوردن غذا،میزبان برای مهمان آفتابه و لگن بیاورد.

برای چی؟خب برای آنکه قبل از غذا دستهایش را بشوید و پاکیزه کند. آفتابه و لگن هم مسی بود.

مهمان بعد از اینکه دستهایش را روی لگن یا بالای لگن می گرفت،میزبان آب می ریخت و مهمان

دستهایش را می شست و آن وقت دست هایش را با دستمال خشک می کردو شام یا ناهار را می آوردند

وحالا اگر میزبانی پشت سر هم آفتابه و لگن بیاورد و دست های مهمان را بشویدولی آنطور که باید

غذایی برای خوردن نیاورد چی می شود؟

می شود این مثل که برایتان گفتم و شما خواندید.

نکته ی دیگری که درباره ی این مثل باید بگوییم این است که....نه،

مثل اینکه ما هم داریم برای این مثل زیادی حرف می زنیم مگر قدیمی ها نگفته اند

آفتابه لگن هفت دست ....؟


 
 
قیصر و قرآن
نویسنده : شهرزاد - ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۸
 

 

 

 

 

قیصر، پادشاه روم به یکی از خلفای بنی عباس نوشت، ما در انجیل دیده‌ایم، هر کس سوره‌ای را بخواند که خالی از هفت حرف باشد، خداوند جسدش را بر آتش جهنّم حرام می‌کند و آن هفت حرف عبارتست از «ثاء»، «جیم»، «خاء»، «زاء»، «شین»، «ظاء» و «فاء». ما، در تورات و انجیل آن سوره را نیافتهایم، آیا در کتب خود چنین سورهای را دارید؟ و اگر جواب مثبت است مراد از این حروف هفتگانه چیست؟

خلیفه عباسی، علماء و دانشمندان را جمع کرد و سؤال را مطرح نمود. لکن هیچ یک نتوانستند جواب سؤال را بدهند؛ به ناچار سؤال را از حضرت علی بن محمد بن الرضا ـ علیهمالسلام ـ پرسید

 

.

حضرت هادی ـ علیهالسلام ـ فرمود: «آن سورهای که آنها در جستجوی آن هستند و در کتب آسمانی سابق نیافتند، در قرآن مجید موجود است و آن سوره، «سوره حمد» است که هیچ یک از این حروف هفتگانه در آن نمیتوان یافت

 

پرسیدند: «حکمت آن چیست؟ و این حروف علامت چیست؟

 

»

حضرت فرمودند: «ث» اشاره به «ثبور» دارد؛ مراد از «ج» «جحیم»است؟ مقصود از «خ» «خبیث» است و «ز» اشاره به «زقّوم» دارد و «ش» «شقاوت» است و مراد از «ظ» ظلمت است و «ف» اشاره به «فرقت» دارد

 

 

این پاسخ را برای قیصر روم فرستادند؛ چون جواب به پادشاه رسید بسیار مشعوف شد و دانست که دین حق همان اسلام است و لذا بلافاصله به اسلام گروید

 

.


 
 
دهخدا
نویسنده : شهرزاد - ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٤
 

نه نه!هان-این زمین روی چیه؟ روی شاخ گاو. گاو روی چیه/ روی ماهی. ماهی روی چیه؟روی آب.آب روی چیه؟ وای وای !الهی رودت بِبُره،چقدر حرف می زنی حوصلم سر رفت.

آفتابه لگن شش دست شام و ناهار هیچی! گفت نخور،عسل و خربزه با هم نمی سازند!نشنید و خورد.یک ساعت دیگر یارو را دید؛مثل مار به خودش می پیچید. گفت : نگفتم نخور! این دو تا با هم نمی سازند.گفت: حالا که این دوتا خوب با هم ساخته اند که من یکی را از میان بردارند .

من می خوام اولیای دولت را به عسل و روسای ملت را به خربزه تشبیه کنم. اگر وزارت علوم بگوید توهین است،حاضرم دویست و پنجاه حدیث در فضیلت خربزهو یکصد و چهلو نه حدیث در فضیلت عسل شاهد بگذارانم.

صاحبان این جور خیالات را فرهنگی ها ((آنارشیست))و مسلمان ها ((خوارج)) می گویند. اما شما را به خدا حالا دست خونی نچسبید یخهء من. خدا پدرتان را بیامرزد من هر چه باشم آنارشیست و خوارج نیستم .

من هیچ وقت نمی گویم برای ما بزرگتر لازم نیست، میان حیوانات خدا هم شیر پادشاه درندگان است و به عبارت صریح شیخ سعدی، سیاه گوش هم رئیس الوزرا است و بلکه درازگوش هم رئیس کشیک خانه می باشد.

میا میوه ها هم گلابی شاه میوه است و کلم هم شاید یک چیزی باشد واگر مشروطه هم به نباتات سرایت کرده باشد که سیب زمینی لابد...(چه عرض کنم که خدا را خوش بیاید)، باری برویم سر مطلب: من هیچ وقت نمی گویم اشرف مخلوقا ت از حیوانات و نبات هم پست تر است. من هیچ وقت نمی گویم خر و گاو رئیس و بزرگتر داشته باشند و ما اشرف مخلوقات را دهنه مان را بزنند به سر خودمان.

من درست الان یادم هست،که خدا بیامورز خاله فاطیم هر وقت ما بچه ها بعد از پدر خدا بیامرزم شیطانی می کردیم و خانه را سر می گرفتیم، می گفت الهی!هیچ خانه ای بی بزرگتر نباشد.

بزرگتر لازم است، رئیس لازم است،آقا لازم است، رئیس ملتی هم لازم است،رئیس دولتی هم لازم است. اما تا وقتی که این دوتا با هم نسازند که ما یکی را از میا ن بردارند .

این را هیچ کس نمی تواند انکار کند، که ما ملت ایران در میان بیست کرور جمعیت پنج کرور و سیصد و پنجاه و هفت هزار وزیر،امیر،سپهسالار،سردار،امیر نویان،امیر تومان،سرهنگ،سرتیپ،سلطان ،یاور،میر پنجه،سفیر کبیر،شارژدافر،گنیسه،یوز باشی،ده با شیو پنجه باشی داریم. گذشته از این ها باز ما ملت ایران در میان بیست کرور جمعیت(خدا برکت بدهد)شش کرور و چهار صدو پنجا ه و دو هزار و ششصد و چهل و دو نفر آیت الله،حجة الاسلام،مجتهد،مجاز ، امام جمعه، شیخ الاسلام ،سید ، سند،شیخ،ملا، آخوند،قطب،مرشد،خلیفه،پیر،دلیل و پیش نماز داریم.زیاده بر این ها اگر خدا بگذارد این آخری ها هم قریب به دو سه هزار نفر وکیل مجلس،وکیل انجمن ،وکیل بدلیه،منشی و دفتردار و غیره داریم. همه ء این طبقاطی که عرض شد،دو قسم بیشتر نیستند:یک دسته روسای ملت و یکدسته اولیای دولتند،ولی هر دو دسته یک مقصود بیشتر ندارند و می گویند شما کار کنید و زحمت بکشید و آفتاب و سرما بخورید و لخت و عرو بگردید و گرسنه و تشنه زندگی کنی و بدهید ما بخوریم و شما را حفظ و حراست کنیم. ما چه حرفی داریم فیضشان قبول،خدا بهشان توفیق بدهد،راستی راستی هم اگر این ها نباشند سنگ روی سنگ بند نمی گیرد.آدم آدم را می خورد،تمدن و تربیت و بزرگی و کوچکی از میان می رود. البته وجود این ها کم یا زیاد برای ما لازم است، اما تا کی؟ به گمان من تا وقتی این دوتا با هم نسازند که ما یکی را از میان بردارند.

من نمی گویم ملت ایران یک روز اول ملت دنیا بود و امروز به واسطهء خدمات همین روءسا،ننگ عصر حاضرست. من نمی گویم سرحّد ایران یک وقتی از پشت دیوار چین تا ساحل رود ((دانوب)) ممتد می شد و امروز به واسطهء زحمات همین روءسا اگر در تمام طول و عرض ایران دو تا موش دعوا کنند،سر یکی به دیوار خواهد خورد. من نمی گویم با این همه رئیس و بزرگتر که همه حافظ و نگاهبان ما هستند،پریروز هجده شهر ما ،باج سبیل روس ها شد و پس فردا هم مثل گوشت قربانیسه قسمت می شود.من نمی گویم که سالهای سال است که فرنگستان رنگ ((وبا))و ((طاعون)) را ندیده و ما چرا هر یک سال در میان باید یک کرور از کارکن مملکت؛یعنی جوانمرد ها و جوانه زن های خودمان را به دست خودمان به گور کنیم! من نمی گویم در این چند قرن آخری،هر دولتی برای خودش دست و پایی کرده، توسعه به خاک خودش داده، مستعمراتی ترتیب نموده و ما این همه رئیس و بزرگتر و آقا به حفظ مملکت خودمان هم موفق نشدیم.بله همه ی این ها را نمی گویم . برای اینکه می دانم برگشت همه ء این ها به قضا و قدر ست.

اما ای انصاف دار ها! والله!نزدیک است یخه ی خودم را پاره کنم. نزدیک است،کفر و کافر بشنوم،نزدیک است چشم هایم را بگذارم روی هم و دهنم را باز کنم و بگویم که اگر کارهای ما راباید همه اش را تقدیر درست کند، امورات ما را باید باطن و شریعت اصلاح کند و اعمال ما را دست غیبی به نظام بیندازد،پس شما میلیون ها رئیس، آقا،بزرگتر،از جان ما بیچاره ها چه می خواهید؟ پس شما کرور ها سردار و سپهسالارو خان ما را دم کوره ءخورشید کباب می کنید؟پس شما چرا مثل زالو به تن ما چسبیده اید و خون ما را به این سمجی می مکید؟

گیرم و سلم شما پول ندارید که سد اهواز راببندید. شما قوه ندارید که قشون برای حفظ سر حدات بفرستید. شما نمی توانید در مملکت بکشید، اما والله!بالله!به سی جزء کلام الله شما آنقدر قدرت دارید که شیخ محمود امامزاده جعفری را از ورامین به طهران بخوانید،شما آنقدر قوّت دارید که صد نفر سرباز برای حفظ نظم یزد و خونخواهی قاتلسید رضای داروغه و پس گرفتن هفصد تومان تاوان قماراجزاء عدل الدوله از حجة الاسلام و ملاذالانام میرزا علیرضایصدر العلمای یزدی اطال الله ایام افاداته به یزد بفرستید. شما می توانید با پانصد نفر سوار، میر هاشم را از سلطنت مملکت آذربایجان خلع کنید. حالا که نمی کنید،من هم حق دارم بگویم شما دو دسته مثل عسل و خربزه با هم ساخته اید که ما ملت بیچاره را از میان بردارید و وزیر علوم ابداً نمی تواند به من اعتراضی کند.

من دویست و پنجاه حدیث در فضیلت خربزه و یکصدو چهل و نه حدیث در فضیلت عسل در خاطر دارم و در هر وزارتخانه ای شاهد می گذرانم،می گویید نه!این گوی و میدان، بگرد تا بگردیم.

 

 

معما

قربانون اولم،قورخمیاسن!اله م صل اله محمد ! و علاوه م ح مد!

 

 

 

مقاله ی بیست و یکم از شماره :25

روزنامه ی صوراسرافیل

دروی الاشیاء

از کتاب چرند و پرند

نوشته ء علی اکبر دهخدا


 
 
قاصدک
نویسنده : شهرزاد - ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٤
 

 

 

قاصدک غم دارم
غم آوارگی و دربدری
غم تنهایی و خونین جگری
قاصدک دریابم!
روح من عصیان زده و طوفانیست
آسمان نگاهم بارانی است....


 
 
اینا رو من نمی گم
نویسنده : شهرزاد - ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۳۱
 

اتل متل توتوله، ایران خانوم چه جوره؟ هم غم داره هم غصه! نفتشو خوردن دُرُسه، گازشو بردن هندسون، آشغال چینی بسون، اسمشو بذار واردات، گور پدر صادرات، هاچین و واچین، تولیدو ورچین


...................................
خوشه بندییتان میکنیم کمی پول بهتان میدهیم وچندبرابرشوازطریق مالیات آب وبرق وگاز
وتلفنو موبایل شهریههای دانشگاه و…ازتان میگیریم
...................................
اینجا ایران است، سرزمین عزاداری سرزمین مراسم های تکراری22 بهمن ها 13 آبان ها سرزمین تعطیلی های عنوانی
...................................
اینجا ایران است ، قوت قلب مردمانش نان است بهای نانش،به قیمت جان است ، ثروتش برای فلسطینیان است ، جای روشنفکرانش زندان است هر که فریاد بزند از کافران است آری اینجا ایران است
...................................
چه کسی میگوید که گرانی اینجاست؟ دوره ی ارزانی است...! شرافت ارزان، تن عریان ارزان، و دروغ از همه ارزان تر...! آبرو به قیمت یک CD(یاتوو رم گوشیها)...! و چه تخفیف بزرگی خورده است...قیمت هر انسان
...................................
هرموقع لازم باشه ملت غیوریم، خر
از پل که گذشت خس و خاشاکیم

شما چی فکر می کنید؟سوال


 
 
← صفحه بعد